هفت سنگ
 
خداوند جبرئیل را فرستاد که ابراهیم را حج یاد دهد. روز قربانی که فرا رسید شیطان بر او آشکار گشت، جبرئیل گفت: او را سنگ بزن، ابراهیم هفت سنگ انداخت و فردا و روز سوم نیز چنین کرد


 

برای شنا کردن به سمت مخالف رودخانه، قدرت و جرات لازم است . و گرنه هر ماهی

  مرده ای هم می تواند از طرف موافق جریان آب حرکت کند.


                                                                               دکتر علی شریعتی 

 

 

درسطح داخلی معده سی وپنج میلیون غده کوچک وجود دارد کار این غده ها تولید اسیدی است که هضم غذا را ممکن می سازد این اسید آن قدر سوزان است که اگر روی پوست دست بریزد تاول میزند.اما این اسید به معده با همه ظرافتش آسیبی نمی زند!

 

ای با همه در حدیث، گوشِ همه کر               وِی با همه در حضور و چشم همه کور

 

 درچشم انسان هفت پرده وجود دارد که یکی از آنها پرده شبکیه است.در ساختمان این پرده شش هزار سنگ ریزه مخروطی شکل به کار رفته وسی وشش هزار سنگ ریزه استوانه ای شکل سطح آن را مفروش کرده.


دیده را فایده آن است که دلبر بیند                       ور نبیند، چه بُوَد فایده بینایی را

 

 حجم خون تلمبه شده توسط قلب در مدت یکسال .معادل دو میلیون و ششصد هزار لیتر میشود.همچنین در پنجاه سال ،دو میلیارد مرتبه کار می کند که در این مدت سیصد هزار تن خون را تلمبه میکند .با این کار مدوام وبدونه وقفه،آیا تا حال قلب شما به روغن کاری نیاز پیدا کرده؟


و....

 

آن دل که به یاد تو نباشد دل نیست              قلبی که به عشقت نطپد جز گِل نیست

 

 

 آیا با همه اینها نباید چنین خدایی را شناخت ؟

 

ای دل نفسی به دوست همدم نشدی                  در خلوت کوی یار محرم نشدی

 

 فیلسوف و فقیه و صوفی و دانشمند                    این جمله شدی و لیک آدم نشدی

 

آیا نباید شکر گذار چنین خدایی بود ؟چقدر در خود مطالعه کردیم تا قدمی به خدایی خود نزدیک بشویم؟حالا که با روزه قلب وفکرمان صافی به خود گرفته بیایید خدا را بهتر بشناسیم.

 

در کشور دل، ملال پیش آمده است               بین «دل» و «دین» جدال پیش آمده است

 در سیستم ارتباطی ما و خدا                       چندی است که «اختلال» پیش آمده است


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ٥ آبان ۱۳۸٩ توسط ساقی

می گویند مردی روستایی با چند الاغش وارد شهر شد. هنگامی که کارش تمام شد و خواست به روستا بازگردد، الاغ ها را سرشماری کرد. دست بر قضا سه رأس از الاغ ها را نیافت. سراسیمه به سراغ اهالی رفت و سراغ الاغ های گمشده را گرفت. از قرار معلوم کسی الاغ ها را ندیده بود. نزدیک ظهر، در حالی که مرد روستایی خسته و ناامید شده بود، رهگذری به او پیشنهاد کرد، وقت نماز سری به مسجد جامع شهر بزند و از امام جماعت بخواهد تا بالای منبر از جمعیت نمازخوان کسب اطلاع کند. مرد روستایی همین کار را کرد. امام جماعت از باب خیر و مهمان دوستی، نماز اول را که خواند بالای منبر رفت و از آن جا که مردی نکته دان و آگاه بود، رو به جماعت کرد و گفت: «آهای مردم در میان شما کسی هست که از مال دنیا بیزار باشد؟» خشکه مقدسی از جا برخاست و گفت: «من!» امام جماعت بار دیگر بانگ برآورد: «آهای مردم! در میان شما کسی هست که از صورت زیبا ناخشنود شود؟» خشکه مقدس دیگر برخاست و گفت:«من!» امام جماعت بار سوم گفت:«آهای مردم! کسی در میان شما هست که از آوای خوش (صدای دلنشین) متنفر باشد؟» خشکه مقدس دیگری بر پا ایستاد و گفت:«من!» سپس امام جماعت رو به مرد روستایی کرد و گفت: بفرما! سه تا خرت پیدا شد. بردار و برو


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ٥ آبان ۱۳۸٩ توسط ساقی

  این متن نوشته خانم


 " بلقیس سلیمانی"

یکی از نویسندگان  معاصر است


 

من« دوشیزه مکرمه» هستم

وقتی زن ها روی سرم قند می سابند و  همزمان قند توی دلم آب می شود.


============ ========= =====

 

من «مرحومه مغفوره» هستم

وقتی زیر یک سنگ سیاه گرانیت قشنگ خوابیده ام و احتمالاً هیچ خوابی نمی بینم .

 

============ ========= ========= =

 

من «والده مکرمه» هستم

وقتی اعضای هیات مدیره شرکت پسرم برای  خودشیرینی 20 آگهی تسلیت در 20 روزنامه معتبر چاپ می کنند ..

 

============ ========= ========= ===

 

من «همسری مهربان و مادری فداکار» هستم،

وقتی شوهرم برای اثبات وفاداری اش  البته تا چهلمآگهی وفات مرا در صفحه اول پرتیراژترین روزنامه  شهر به چاپ می رساند

 

============ ========= ========= ===

من «زوجه» هستم،

وقتی شوهرم پس از چهار سال و دو ماه و سه روز به حکم قاضی دادگاه خانواده قبول می کند به من و دختر شش ساله ام ماهیانه فقط بیست و پنج هزار تومان ، بدهد

 

============ ========= ========= ===

 

من «سرپرست خانوار» هستم،

وقتی شوهرم چهار سال پیش با کامیون قراضه اش از گردنه حیران رد نشدو برای همیشه در ته دره خوابید.


  ============ ========= ========= ===

 

من «خوشگله» هستم،

وقتی پسرهای جوان محله زیر تیر چراغ برق وقت شان را بیهوده می گذرانند.


  ============ ========= ========= ===

 

من «مجید» هستم،

وقتی در ایستگاه چراغ برق، اتوبوس خط واحد می ایستد و شوهرم مرا از پیاده رو مقابل صدا می زند.


  ============ ========= ========= ===

 

من «ضعیفه» هستم،

وقتی ریش سفیدهای فامیل می خواهند از برادر بزرگم حق ارثم را بگیرند..


 ============ ========= ========= ===

 

من «بی بی» هستم،

وقتی تبدیل به یک شیء آرکائیک می شوم و نوه و نتیجه هایم تیک تیک از من عکس می گیرند.


  ============ ========= ========= ===

 

من «مامی» هستم،

وقتی دختر نوجوانم در جشن تولد دوستش دروغ پردازی می کند..


============ ========= ========= ===

من «مادر» هستم،

وقتی مورد شماتت همسرم قرار می گیرم چون آن روز به یک مهمانی زنانه رفته بودم و غذای بچه ها را درست نکرده بودم.


============ ========= ========= ===

 

من «زنیکه» هستم،

وقتی مرد همسایه، تذکرم را در خصوص درست گذاشت ماشینش در پارکینگ می شنود.


============ ========= ========= ===

 

من «مامانی» هستم،

وقتی بچه هایم خرم می کنند تا خلاف هایشان را به پدرشان نگویم.


============ ========= ========= ===

 

من «ننه» هستم،

وقتی شلیته می پوشم و چارقدم را با سنجاق زیر گلویم محکم می کنم و نوه ام خجالت می کشد به دوستانش بگوید من مادربزرگش هستم... به آنها می گوید من خدمتکار پیر مادرش هستم.


============ ========= ========= ===

 

من «یک کدبانوی تمام عیار» هستم،

وقتی شوهرم آروغ های بودار می زند و کمربندش را روی شکم برآمده اش جابه جا می کند.


============ ========= ========= ===

 

من «بانو» هستم،

وقتی از مرز پنجاه سالگی گذشته ام و هیچ مردی دلش نمی خواهد وقتش را با من تلف بکند.


============ ========= ========= ===

 

من در ماه اول عروسی ام؛ «خانم کوچولو، عروسک، ملوسک، خانمی ، عزیزم،عشق من، پیشی، قشنگم، عسلم، ویتامین و...» هستم.


============ ========= ========= ===
 

من در فریادهای شبانه شوهرم، وقتی دیر به خانه می آید، چند تار موی زنانه روی یقه کتش است و دهانش بوی سگ مرده می دهد، «سلیطه» هستم.


============ ========= ========= ===

 

من در محاوره ی دیرپای این کهن بوم ؛ «دلیله محتاله، نفس محیله مکاره،مار، ابلیس، شجره مثمره، اثیری، لکاته و....» هستم.


============ ========= ========= ===

 

دامادم به من «وروره جادو» می گوید.


============ ========= ========= ===

 

حاج آقا مرا «والده» آقا مصطفی صدا می زند.


============ ========= ========= ===

 

من «مادر فولادزره» هستم، وقتی بر سر حقوقم با این و آن می جنگم.


============ ========= ========= ===

 

مادرم مرا به خان روستا «کنیز» شما معرفی می کند...

 
 
 

 

تف به این فرهنگ نکبت ...


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ٥ آبان ۱۳۸٩ توسط ساقی
میكده

كد عكس تصادفی

ابتدا نیت كنید

سپس برای شادی روح حضرت حافظ یك صلوات بفرستید

.::.حالا كلید فال را فشار دهید.::.

برای گرفتن فال خود اینجا را كلیك كنید
دریافت کد فال حافظ برای وبلاگ



كد عكس تصادفی

تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
فال حافظ